باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شمارهٔ ۱ای صبح به یک نَفَس سبق چون بُردیشمارهٔ ۲ای صبح چو امشب تو ز اهلِ حَرَمیشمارهٔ ۳ای صبح به جز نام تو را صادق نیستشمارهٔ ۴ای صبح قدم به جایگه بایدداشتشمارهٔ ۵ای شب مزن از ستاره چندینی جوششمارهٔ ۶ای صبح اگر دم به هوس خواهی زدشمارهٔ ۷بیهمدم اگر دمی زنی نقصان استشمارهٔ ۸چون هم نفسِ همه کسی هر جاییستشمارهٔ ۹ای صبح اگر از پرده عَلَم خواهی زدشمارهٔ ۱۰وقت است که ساقی سرِ می بگشایدشمارهٔ ۱۱آوازِ خروس صبح در سمع افتادشمارهٔ ۱۲ای صبح مرو دم پراکنده مزنشمارهٔ ۱۳ای صبح چرا اسبِ ستیز انگیزیشمارهٔ ۱۴ای صبح مرا به صد عذاب اندازیشمارهٔ ۱۵دوش از برِ من یار گریزان میرفتشمارهٔ ۱۶ای صبح اگر عزیمتِ خنده کنیشمارهٔ ۱۷ای صبح هنوز ماهتاب است، مخندشمارهٔ ۱۸ای شب تو طریقِ زلفِ جانان داریشمارهٔ ۱۹ای صبح دمی به خنده بگشای لبیشمارهٔ ۲۰تا کی ز شبِ دراز گریان گردمشمارهٔ ۲۱ای صبح! مدم، مخند و مپسند آخرشمارهٔ ۲۲ای صبح! چو دیدی بر من سیم تنیشمارهٔ ۲۳امشب ز دمیدن تو ترسم ای صبحشمارهٔ ۲۴امشب که دمی هم نفس جانانمشمارهٔ ۲۵امشب اگر از تو بی قراری نرودشمارهٔ ۲۶امشب چه شود که لب ببندی ای صبحشمارهٔ ۲۷ای چرخ ز دریوزهٔ تو میگریمشمارهٔ ۲۸صبحا! ندمی تو تا که بندی نکنیشمارهٔ ۲۹امشب بر ماست آن صنمِ جان افروزشمارهٔ ۳۰ای صبح!اگر تو یاریی خواهی کردشمارهٔ ۳۱ای صبح! امشب علاج دیگر نبرمشمارهٔ ۳۲ای صبح! هزار پرده در پیش اندازشمارهٔ ۳۳ای صبح! اگر بلندیت هست امشبشمارهٔ ۳۴ای صبح! اگر طلوع خواهی کردنشمارهٔ ۳۵ای صبح! مخند امشب و لب بر لب باششمارهٔ ۳۶امشب که مرا نه تاب و نه تب بودستشمارهٔ ۳۷ای صبح! جهان فروز عالم تو نییشمارهٔ ۳۸جانم به مرادِ دل رسیدست امشبشمارهٔ ۳۹گر صبح شبی واقعهٔ من دیدیشمارهٔ ۴۰آن شب که بود وصال جان افروزمشمارهٔ ۴۱دوش آن بت مستم به طلب آمده بودشمارهٔ ۴۲دوش آمد و گفت: چند جانت سوزمشمارهٔ ۴۳چندان که به ناله میگشایم لب راشمارهٔ ۴۴گر زلفِ بتم نیی تو ای شب بسر آی