گنج

باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات

شمارهٔ ۱ما رندان را حلقه به گوش آمده‌ایمشمارهٔ ۲ما خرقهٔ رسم، از سر انداخته‌ایمشمارهٔ ۳تا دل به غم عشق تو درخواهد بودشمارهٔ ۴زانگه که مرا عشق تودرکار آوردشمارهٔ ۵در عشق تو دین خویش نو خواهم کردشمارهٔ ۶سودای توام بیدل و دین میخواهدشمارهٔ ۷آن رفت که گفتمی من از زهد سخنشمارهٔ ۸معشوقه نه سر،‌نه سروری میخواهدشمارهٔ ۹چون با سرو دستار نمیپردازمشمارهٔ ۱۰در عشق بزرگیم به خردی بدهمشمارهٔ ۱۱ترسابچهای که توبه بشکست مراشمارهٔ ۱۲نه در سرِ من سَرِسری بینی توشمارهٔ ۱۳تا در بُنهٔ خویش مقام است تراشمارهٔ ۱۴تا چند ز زاهد ریائی آخرشمارهٔ ۱۵از بس که دلم بسوخت زین کاردرشتشمارهٔ ۱۶زین دَرد که جز غصهٔ جان میندهدشمارهٔ ۱۷گر زهد کنی سوز وگدازت ببردشمارهٔ ۱۸خواهی که ز خود به رایگان باز رهیشمارهٔ ۱۹خون شد جگرم بیار جام ای ساقیشمارهٔ ۲۰از تفِّ دلم می به صباح ای ساقیشمارهٔ ۲۱شمع است و شراب و ماهتاب ای ساقیشمارهٔ ۲۲همچون من و تو علی الیقین ای ساقیشمارهٔ ۲۳دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقیشمارهٔ ۲۴هم سبزهٔ سرمست برُست ای ساقیشمارهٔ ۲۵چون گل بشکفت در بهار ای ساقیشمارهٔ ۲۶تاکی شوم از زمانه پست ای ساقیشمارهٔ ۲۷سلطان، تو، به می دهندگی ای ساقیشمارهٔ ۲۸تا کی گوئی ز چار و هفت ای ساقیشمارهٔ ۲۹گل روی نمود از چمن ای ساقیشمارهٔ ۳۰پر کن شکمی به اشتها ای ساقیشمارهٔ ۳۱تا چند ازین بی خبران ای ساقیشمارهٔ ۳۲هرگز نه جهانِ کهنه نو خواهد شدشمارهٔ ۳۳برخاست دلم، چوباده در خم بنشستشمارهٔ ۳۴وقت است که در بر آشنائی بزنیمشمارهٔ ۳۵ترسم که چو پیش ازین کم از کم نرسیمشمارهٔ ۳۶ای هم نفسان فعل اجل میدانیدشمارهٔ ۳۷خوش باش دلا که نیک وبد میبرسدشمارهٔ ۳۸بر چهرهٔ گل شبنم نوروز خوشستشمارهٔ ۳۹چون پرتو شمع بر شراب است امشبشمارهٔ ۴۰چون گل بشکفت ساعتی برخیزیمشمارهٔ ۴۱گر سبز خطی است، گوشهای خالی گیرشمارهٔ ۴۲بر آب روان و سبزه ای شمع طرازشمارهٔ ۴۳مهتاب به نور دامن شب بشکافتشمارهٔ ۴۴چون عهده نمیکند کسی فردا راشمارهٔ ۴۵ای دل چو درین راه خطرناک شویشمارهٔ ۴۶بر روی گل از ابر گلاب است هنوزشمارهٔ ۴۷دل گرچه ز عمر پیش خوردی داردشمارهٔ ۴۸روزی که بود روز هلاک من و توشمارهٔ ۴۹ساقی به صبوحی می ناب اندر دهشمارهٔ ۵۰مائیم به عقل ناصواب افتادهشمارهٔ ۵۱خواهی که غم از دل تو یک دم بشودشمارهٔ ۵۲گل جلوه همی کند به بستان ای دوستشمارهٔ ۵۳بشکفت گل تازه به بستان ای دوستشمارهٔ ۵۴آن لحظه که از اجل گریزان گردیمشمارهٔ ۵۵جانا گل بین جامهٔ چاک آوردهشمارهٔ ۵۶چون صبح دمید ودامن شب شد چاکشمارهٔ ۵۷صبح از پس کوه روی بنمود ای دوستشمارهٔ ۵۸هر روز برآنم که کنم شب توبهشمارهٔ ۵۹می خور که فلک بهر هلاک من و توشمارهٔ ۶۰زان آتشِ تر که خیمه برکِشت زنندشمارهٔ ۶۱مهتاب افتاد در گلستان امشبشمارهٔ ۶۲مائیم به میخانه شده جمع امشبشمارهٔ ۶۳جانا! می ده که با دلی غمناکمشمارهٔ ۶۴زهرست غم این دل غمناک همهشمارهٔ ۶۵این نوحه که از چنگ کنون می‌آیدشمارهٔ ۶۶مائیم و میی و مطربی مشکین خالشمارهٔ ۶۷برخیز که ماه میزند خیمه ز شبشمارهٔ ۶۸برخیز که کار ما چو زر خواهد شدشمارهٔ ۶۹یک دم به طرب بادهٔ خوش لَوْن دهیدشمارهٔ ۷۰دل در غم همدمی بفرسود و نیافتشمارهٔ ۷۱تا چند درین مقام بیدادگرانشمارهٔ ۷۲مخموران را پیالهٔ می در دهشمارهٔ ۷۳جانا! می خور که چون گل تازه شکفتشمارهٔ ۷۴چون جلوهٔ گل ز گلستان پیدا شدشمارهٔ ۷۵ای ترک قلندری شرابی در دهشمارهٔ ۷۶برخیز که گل کیسهٔ زر خواهد ریختشمارهٔ ۷۷چندان که نگاه میکنم هر سوئی