باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن
شمارهٔ ۱ذوق شکر از چشیدن آمد حاصلشمارهٔ ۲فرّخ دل آن که مُرد حیران و نگفتشمارهٔ ۳خود را به طریق چاره میباید کردشمارهٔ ۴امروز دلی سخن نیوش اولیترشمارهٔ ۵ای دل چو شراب معرفت کردی نوششمارهٔ ۶تا چند زنی ای دلِ برخاسته جوششمارهٔ ۷تا چشم ز دیدارِ جهان در بستیمشمارهٔ ۸ای دل شب و روز چند جوشی، بنشینشمارهٔ ۹تا کی زنی ای دل خسته جوششمارهٔ ۱۰ای دل به سخن مگرد در خون پس ازینشمارهٔ ۱۱گر بحرنهای، ز جوش بنشین آخرشمارهٔ ۱۲گر نام ونشان من توانستی بودشمارهٔ ۱۳چون لوح دل از دو کون بستردم منشمارهٔ ۱۴در فقر، سیاه پوشیم اولیترشمارهٔ ۱۵در عشق تو از بس که خروش آوردیمشمارهٔ ۱۶هر چند که نیست هیچ از حق خالیشمارهٔ ۱۷چون برفکنند از همه چیزی سرپوششمارهٔ ۱۸دل در پی راز عشق، پویان میدارشمارهٔ ۱۹در عالم توحید به کس هیچ مگویشمارهٔ ۲۰تا برجایی بجای میباش و خموش!شمارهٔ ۲۱هر چند ترا محرم اسراری نیستشمارهٔ ۲۲تا کی به سخن زبان خروشان داریشمارهٔ ۲۳تا چند زنی منادی، ای سر که فروش!شمارهٔ ۲۴گر خواهی تو که وقت خود داری گوششمارهٔ ۲۵اجزای تو جمله گوش میباید و بسشمارهٔ ۲۶آن به که نفس ز کارِ عالم نزنی