باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شمارهٔ ۱ای بلبلِ روح مبتلا ماندهایشمارهٔ ۲ای روح! تویی به عقل موصوف آخرشمارهٔ ۳ای مرغ عجب! ستارگان چینهٔ تستشمارهٔ ۴گه در غم روزگار و گه در قهریشمارهٔ ۵ای جان! چو تو از عالم بیچون آییشمارهٔ ۶ای روح! درین عالم غربت چونیشمارهٔ ۷ای باز خرد! مباش گمراه آخرشمارهٔ ۸ای جانِ شریف! ترک این دنیی گیرشمارهٔ ۹ای بلبل روح چند باشی مگسیشمارهٔ ۱۰بر جان و تنِ بیش بها میگریمشمارهٔ ۱۱با ما بنشین که هر دو همدم بودیمشمارهٔ ۱۲دل را که هزار باره در خون کشمششمارهٔ ۱۳ای آن که به قدر برتر از افلاکیشمارهٔ ۱۴ای آن که در این ره صفتاندیش نهایشمارهٔ ۱۵چیزی که تویی زین تن مسکین تو نهایشمارهٔ ۱۶بندیش که بر زمین نهای آن که توییشمارهٔ ۱۷ای وهم و خیال و حسِّ تو رهزن توشمارهٔ ۱۸آن ذات که جسم و جوهرش اسم بودشمارهٔ ۱۹گر مرغِ دلت کارِ روش ساز کندشمارهٔ ۲۰ای بس که فلک در صف انجم گرددشمارهٔ ۲۱جانی که به نورِ حق ندارد امّیدشمارهٔ ۲۲جانی که نهفت زنگ دنیی او راشمارهٔ ۲۳هر دیده که راه بینشانی نشناختشمارهٔ ۲۴گر نفس تو بسملی شود تا دانیشمارهٔ ۲۵سِرّی که به تو رسد ز خود پنهان دارشمارهٔ ۲۶در هر دو جهان هرچه عجب داشتهایشمارهٔ ۲۷پنهان گهریست در پسِ پردهٔ رازشمارهٔ ۲۸از پردهٔ خود برون شدن عین خطاستشمارهٔ ۲۹هر چند که کارهای تو بسیاریستشمارهٔ ۳۰هر جان که ز حق حمایتی افتادهستشمارهٔ ۳۱آنجا که فروغ عالم جان بینیشمارهٔ ۳۲چون آینه پشت و رو شود یکسانتشمارهٔ ۳۳هر راز که هم پردهٔ جان تو شودشمارهٔ ۳۴تن از پی کارِ خویش سرگردان استشمارهٔ ۳۵کردم ورقِ وجودِّ تو با تو بیانشمارهٔ ۳۶هر سر که درین هر دو جهان داشتهاندشمارهٔ ۳۷گاه از غم اودست ز جان میشوییشمارهٔ ۳۸ای از تن منقلب گذر ناکردهشمارهٔ ۳۹خوش باش که دل تمام میباز رهدشمارهٔ ۴۰دانی تو که مرگ چیست از تن رستنشمارهٔ ۴۱مرگ است خلاص عالم فانی راشمارهٔ ۴۲یک یک نفست زمان تو خواهد بودشمارهٔ ۴۳چون اصلِ اصول هست در نقطهٔ جانشمارهٔ ۴۴تا مرغ دلم شیوهٔ دمساز شناخت