حکایت مجنون که خاک میبیخت تا لیلی را بیابد
دید مجنون را عزیزی دردناککو میان ره گذر میبیخت خاک
گفت ای مجنون چه میجویی چنینگفت لیلی را همیجویم یقین
گفت لیلی را کجا یابی ز خاککی بود در خاک شارع در پاک
گفت من میجویمش هر جا که هستبوک جایی یک دمش آرم به دست