گنج

بخش ۴۳ - حکایت بر روح صاحب الولایة و بیان آنکه هر که او را شناخت، صاحب دل است و هرکه او را نشناخت گرفتار آب و گل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۷ بیت
یا امیرالمؤمنین این بنده‌اتاز گنه کاری شده شرمنده‌ات
یا امیرالمؤمنین عطّار سوختدر میان آتش اسرار سوخت
یاامیرالمؤمنین دستم بگیرچون تو باشی دستگیرم یا امیر
میکنی ای پادشاه انس و جاندستگیری کن ز پا افتاد گان
گرچه دورم بر تو دارم التجاحاجت عطّار مسکین کن روا
دستگیر خلق عالم شاه ماستداغ مهرش بر دل آگاه ماست
دستگیر هر که شد انسان شد اورست از جسم و تمامی جان شد او
لاف منصوری زند در ملک هوهم تو گشتی دارمنصوری بر او
جمله ملک و ملایک آن توناصرخسرو شده دربان تو
مظهر و جوهر ز دو نان دور دارروح عطّار از تو تا یابد قرار
بس ز غیبم مژده‌ها دادی که روخاطر خود را مرنجان نو بنو
مظهر و جوهر ز کان ما بوداندر این دنیا نشان ما بود
این همه معنی ز گنج سرّ ماستکی بگوئیمش بمفلس کین کجاست
مظهر ما هم به پیش یار ماستخود بدست مفلسان جوهر کجاست
اهل دل خود ظاهرش را نیک دیداو گل بستان ظاهر نیک چید
اهل دل دانند معنیهای اودر سر مردان بود سودای او
اهل دل با حق تعالی راز گفتخود شنید آن رمز و با او باز گفت
ای شده در ملک معنی پایداررایت معنی بیا بر پای دار
هست احمق دور از معنی دلهمچو حیوان درفتاده او بگل
اهل دل دارند جام معرفتتو کجا یابی مقام معرفت
اهل دل دارند سرّ یار منآنکه در جان است پود وتار من
اهل دل داند حقیقت را تمامتو چه می‌دانی که هستی از عوام
اهل دل گویند راز دل بدلچون ندانستی شوی پیشم خجل
گر همی خواهی که اهل دل شویهمچو عطّار اندر این منزل شوی
کن مقام و منزل سلمان طلبتا بیابی سرّ معنی بی سبب
هرکه او را حال سلمانی بودبر سر او تاج سلطانی بود
همچو سلمان چون اباذر راه یافتمعنی عرفان دل از شاه یافت