بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
آفرین جان آفرین و جان جانآنکه هست او آشکارا و نهان
در مقام لایزالی آشکاردر درون عاشقان بیقرار
آسمان یک پرده از اسرار اووین زمین یک نقطه از پرگار او
ای منزّه از همه بود ونبودوی مبرّا از همه گفت و شنود
آسمان چون چرخ سرگردان اوقل هو الله آیتی در شان او
خاک را از قدرت خود آفریدعقل و جان آورد از صنعت پدید
آفتاب از صنع او گردان شدهماه و زهره در رهش حیران شده
جسم را از خاک قدرت نقش دادروح را از آتش و از باد زاد
روح را چون جان در این تن او نهادسرّ اسرارش در این جان زوفتاد
این زمین یک خشت از ایوان اونحن اقرب گفتهٔ دیوان او
هیچکس آسان به کنهش پی نبردتا بظاهر او یقین از خود نمرد
ای بخود مغرور در ملک جهانکی بیایی تو ز کنه او نشان
ای ز تو غافل همه عالم تمامسرّ اسرارت میان خاص و عام
دانهٔ لطف معانی داشتیدر میان جان آدم کاشتی
چون حق آمد در درون تو نهاناین زمان عطّار درها میفشان
بعد از این گویم همه نعت رسولحضرت حق کرده عرفانش قبول
از محّمد گویم و اطوار اومن یقین دانستهام کردار او