بخش ۴۶ - در اسرار قربت شیطان فرماید
حقیقت بشنو از اسرار او توچه اندیشی هم از کردار او تو
حقیقت بود او دانسته اسرارکه دائم دیده بُد اعیان اسرار
همه اشیاء بر او بود روشنقدمگاهی بدش از هفت گلشن
همه در زیر فرمانش روان بودچو آب اندر همه اشیا روان بود
کنون در فعل کلّی او روانستز اشیا دو رو مردود جهان است
ز وصل ابتدا دارد نشانیکنون هر لحظهٔ اینجا بیانی
بزاری زار چون مینشنود کسکه او بیند یقین اللّه را بس
همی نالد خوشی اندر خراباتسرش اینجاست یکسان در مناجات
ز وصل اوّلین چون شاد آمدز بود لعنتی آزاد آمد
که میداند یقین سّر خدا اوکه خارج نیست اینجا از خدا او
یقین تحقیق میداند که رحمتکه رحمت از خداوندست و لعنت
شریعت کرد او را لعنت اینجاکه بهتر داند او از رحمت اینجا
چنان او عاشق است ازگفتن دوستکه پنداری که در کلّی همه اوست
چنان در عشق جانان در عتابستز ذوق عشق جانان در خطابست
خطابش در درون جان بماندستاز آن از بود خود حیران بماندست