گنج

بخش ۳۷ - در فنای این جهان و بقای آن جهان فرماید

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۴۴ بیت
ز اوّل جمله اشیاهست پیداکه هر یک درچه خواهد بود پیدا
ز اوّل جان و صورت باشد و بسنداند هیچکس جز حق مراین بس
ز اوّل صورت اندر تخت این خاککه نگذارد ورا دوران افلاک
ز اوّل جمله چون رفتی سرآمدبجز تو این همه نقشی برآمد
ز اوّل کشتی اندر عین دریابود وقتی که موج آید هویدا
زوالی هست مر هر روز خورشیدکه در مغرب شود پیوسته نومید
زوالی هست مه را در سر ماهکه بگذارد ز عشق دوست در راه
زوالی هست جمله کوکبان همکه ازخورشید میگردند آن هم
زوالی هست هر چیزی که یابیولیکن این معانی تونیابی
همه دنیا زوال اندر زوالستره جانان وبال اندر وبال است
همه دنیا خرابی در خرابی استشده پیری نه هنگام شبابی است
گذر کن زین سرای پر ز ماتمکه هر دم رنج بینی زو دمادم
وصالی بی فراقی قسم کس نیستکه گل بی خار و شِکّر بی مگس نیست
وصالست آنگهی بعدش فراقستکسی داند که او در اشتیاق است
جهان جان نه همچون این جهانستکه آنجا گه عیان جاودانست
جهان جان به جز جانان نبینیسزد گر جان جان اعیان نبینی
جهان جان طلب گر یار خواهیوگرنه همچو برف و کوه و کاهی
جهان جان طلب بگذر ز بودتبگو ای دل که آخر می چه بودت
جهان جان طلب بگذر ز هستیکه چون هستی رها کردی برستی
جهان جان طلب در کلّ احوالرها کن بعد از این هم قیل و هم قال
بمیر از خود تو و صورت برافکنکه خورشید است در آفاق روشن
چو خورشید است ذرّه می چه باشیبدین صورت تو غرّه می چه باشی
رها کن صورت و گشتی صفاتتطلب کن در میان ذرّات ذاتت
ز دریا جوی دُرهای معانیز کشتی جز نمود خودندانی
در این کشتی بسی گشتند غرقهدر این بودند هفتادو دو فرقه
یکی کشتیّ دیگر هست دریابدر آن کشتی حقیقت زود و بشتاب
در آن کشتی ببین دُرهای معنیبخود بگشا همی دَرهای معنی
محمد(ص) با علی اینجا مقیمستاز ان ذرات کل با ترس و بیمست
دم ایشانست در دریا فتادهنهاد عشق در غوغا فتاده
دم ایشان زن و هر دو جهان شونمودار زمین و آسمان شو
دم ایشان زن و دریاب آن دُرکه اینجا درنگنجد گفتن پُر
دم ایشان زن و تحقیق دریابدر این دریا دل توفیق شان یاب
دم از ایشان زن و دریاب جانتکه ایشانند این شرح و بیانت
دم از ایشان زن و دیدارشان بینحقیقت جملگی انوارشان بین
دم از ایشان زن و آدم نظر کنز ذات خود عیان کل خبر کن
من از ایشان زدستم دم حقیقتسپردم من همی راه شریعت
شریعت دارم اندر اینقدر سالنظر کردند ایشان عین احوال
بقای جاودان دیدم از ایشاناز آن هرگز نبودم من پریشان
بقای جاودانی یافتم منهمی نزدیکشان بشتافتم من
بقای جاودانی ذات ایشانستعیان عشق در آیات ایشانست
محمد(ص) با علی ذات خدایندحقیقت در یکی ونی جدایند
از ایشان گشتم اندر بحر واصلوز ایشان شد مرا مقصود حاصل
از ایشان یافتم هر دو جهان منبدیدم کام از ایشان رایگان من
از ایشان یافتم اسرار بیچونکه ایشانند ماه و مهر گردون