گنج

بخش ۲۴ - حکایت روباه و بچاه شدن او

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۱ بیت
مگر میرفت آن روباه شاداندوان هر سوی در کوُه و بیابان
رسید از ناگهان نزدیک راهیبکنده بر سر آن راه چاهی
چهی بس دور و دلوی بسته بر اوسخن بشنو زمن ای مرد نیکو
درون چاه روباهش نظر کردیکی روباه دیگر دید پر درد
درون آب عکس خود بدید اودرآمد زود در گفت و شنید او
اشارت کرد دست خود ز بالااشارت کرد روبه نیز ز آنجا
هر آن فعلی که او از خویش میکرددرون چاه او بیخویش میکرد
بخود میگفت آن روباه بالاکه من میخواند او باید شد آنجا
درون باید شدن تا او ببینمحقیقت اینست اسرار یقینم
درون چاه جست او از بُن آبفرو شد جان فتاد آنجا بغرقاب
چو اندر آب چه ناگه جهید اوبجز خود هیچکس آنجا ندید او
شنای چند کرد و سُست تن شدز نومیدی جان بی خویشتن شد
نه بتوانست بیرون شد از آنجامیان آب او میکرد غوغا
بخود میگفت خود کردم چگویماگر این دم من اندر جستجویم
بدست خویش خود در چه فکندمکه داند کس که من ناگه فکندم
چو خود کردم چرا تاوان ستانمکجا یابم در اینجا دوستانم
چو خود کردم بماندم در بلا مندرون آب غرقم مبتلا من
دریغا هیچکس فریادرس نیستبماندم غرقه و غمخوار کس نیست
دریغ این چاه بُد کآمد به راهمشدم غرقه ندیدم هیچ همدم
ندارد کس خبر دانم یقین مننبودم اندرین سر پیش بین من
در این چاه اوفتادم بیخبر زاردگر بینم منش چاه و وطن کار
ز دستم رفت هم جانم دگر زودنخواهد رفت اینجا بودنی بود
بسی اندیشه زینسان کرد روباهنظر میکرد هر دَم بر سر چاه
ز ناگه غرقه شد تا جان بداد اوخوشا آنکس که اینجا داد داد او
میان آب جان ده در حیاتتکه اندر آب خواهد بُد مماتت
تو آن روباه پُر مکری و تلبیسکه افتادستی اندر چاه ابلیس
بدیدی عکس خود برسیرت آبنمیدانستی اینجا عین غرقاب
که گردی ناگهان و جان دهی تونداری از تن و جان آگهی تو
ز دنبال صُوَر در چاه صورتفتادستی تو ای روباه سیرت
بهر نقشی که میبازی ندانیکه خواهی گشت اندر چاه فانی
درون چاه خواهی اوفتادنعجائب خویش را بر باد دادن