گنج

(۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۶ بیت
بزرگانی که سر در چرخ سودندهمه در خدمت محمود بودند
شه عالم بایشان کرد روئیکه در خواهید هر یک آرزوئی
ز شهر و مال و ملک ومنصب و جاهبسی در خواستند آن روز از شاه
چو نوبت با ایاز آمد کسی گفتکه ای در حسن طاق و با هنر جفت
چه خواهی آرزو گفتا که یک چیزبرون زان یک نخواهم من دگر نیز
من آن خواهم همیشه در زمانهکه تیر شاه را باشم نشانه
اگر این آرزو دستم دهد هیچمرا هرگز نماند ذرّهٔ پیچ
بدو گفتند کای محروم ماندهز جهل از عقل نامعلوم مانده
تو پشت پای خواهی زد خرد راکه می‌خواهی نشانه شاهِ خود را
تن خود را چرا خواهی نشانهکاسیر تیر گردی جاودانه
زبان بگشاد ایاز و گفت آنگاهشما زین سِر نه اید ای قوم آگاه
مرا چون عالمی پُر احترامستنشانه تیر شه بودن تمامست
که اوّل بر نشانه چند ره شاهنظر می‌افکند پس تیر آنگاه
چو اوّل آن نظر در کار آیددر آخر زخم کی دشوار آید
شما آن زخم می‌بینید در راهولی من آن نظر می‌بینم از شاه
چو باشد ده نظر از پیش رفتهبزخمی کی روم از خویش رفته