(۱۳) مناجات آن بزرگ با حق تعالی
سحرگاهی بزرگی در مناجاتزبان بگشاد وگفت ای قایم الذات
من از تو راضیم هم روز و هم شبتو از من نیز راضی باش یا رب
چنین گفت او که آوازی شنیدمکه در دعوی ترا کذّاب دیدم
اگر خود بودئی راضی ز ما توزما کی جستئی هرگز رضا تو
اگر راضی شدی از ما تو مجنونرضای ما چرا جستی تو اکنون
کسی کو در رضا عین کمالستچو راضیست او رضا جستن محالست
اگر تو راضئی از ما چه جوئیوگرنه خویش را راضی چه گوئی
رضا ده صبر کن بنشین و مخروشچه سودا میپزی مستیز و کم جوش
زمانی در تمّنای محالیزمانی در جوال صد خیالی
سخن مینشنوی یک ذرّه آخرکه گشتی از محالی غِرّه آخر