المقالة الاولی
جهان گر دیدهای گم کرده یاریسراسیمه دلی آشفته کاری
خبر داد از کسی کان کس خبر داشتکه وقتی یک خلیفه شش پسر داشت
همه همّت بلند افتاده بودندز سر گردن کشی ننهاده بودند
بهر علمی که باشد در زمانههمه بودند در هر یک یگانه
چو هر یک ذوفنون عالمی بودچو هر یک در دو عالم آدمی بود
پدر بنشاندشان یک روز با همکه هر یک واقفید از علم عالم
خلیفه زادهاید و پادشاهیدشما هر یک ز عالم می چه خواهید
اگر صد آرزو دارید و گر یکمرا فی الجمله برگوئید هر یک
چو از هر یک بدانم اعتقادشبسازم کار هر یک بر مرادش
بنطق آورد اول یک پسر رازکه نقلست از بزرگان سرافراز
که دارد شاه پریان دختری بکرکه نتوان کرد مثلش ماه را ذکر
به زیبایی عقل و لطف جانستنکو روی زمین و آسمانست
اگر این آرزو یابم تمامتمرادم بس بود این تا قیامت
کسی با این چنین صاحب جمالیورای این کجا جوید کمالی
کسی کو قربت خورشید داردبقرب ذرّه کی امّید دارد
مراد اینست وگر اینم نباشدبجز دیوانگی دینم نباشد