غزل شمارهٔ ۹۲
شیر در کار عشق مسکین استعشق را بین که با چه تمکین است
نکشد کس کمان عشق به زورعشق شاه همه سلاطین است
دلم از دلبران بتی بگزیدکو به رخ همچو ماه و پروین است
از لطیفی که هست آن دلبرفخر خوبان چین و ماچین است
وصف خوبی او چه دانم گفتهرچه گویم هزار چندین است
خوب رویی شگرف گفتاریکه به صورت فرشته آیین است
آن نگاری که روی او قمر استطرهاش مشک عنبرآگین است
من چو فرهاد در غمش زارمکو به حسن و جمال شیرین است
صفتش در زمانه ممتاز استدیدنش روح را جهان بین است
آن ستم کز صنم کشید فریدبیگمان آفت دل و دین است