غزل شمارهٔ ۸۰۲
ای یک کرشمه تو غارتگر جهانیدشنام تو خریده ارزان خران به جانی
آشفتهٔ رخ تو هرجا که ماهروییدلدادهٔ لب تو هر جا که دلستانی
گر از دهان تنگت بوسی به من فرستیجانهای تنگ بسته برهم نهم جهانی
تو خود دهان نداری چون بوسه خواهم از توهرگز برون نگنجد بوس از چنین دهانی
چون تو میان نداری من با کنار رفتمچون دست درکش آرد کس با چنان میانی
تو یوسفی و هر دم زلف تو از نسیمیکرده روان به کنعان از مشک کاروانی
دیری است تا دل من از درد توست سوزانآخر دلت نسوزد بر درد من زمانی
گفتی بخواه چیزی کان سودمندت آیدکز سود کردن تو نبود مرا زیانی
وقت بهار خواهم در نور شمع رویتمن کرده در رخ تو هر لحظه گلفشانی
عطار اگرت بیند یک شب چنان که گفتمصد جان تازه یابد آنگاه هر زمانی