گنج

غزل شمارهٔ ۷۶۹

گر از همه عاشقان وفا دیدیچون من به وفای خود که را دیدی
دانی تو که جز وفا ندیدی خوددر جملهٔ عمر تا مرا دیدی
من از تو به جان خود جفا دیدمتو از من خسته دل وفا دیدی
این است جفا که زود بگذشتیاز بی رویی چو روی ما دیدی
برگشتی تو ز بی دلی هر دماین مصلحت آخر از کجا دیدی
می‌بگذری و روی تو از پیشمما را تو به راه آسیا دیدی
بیگانه مباش چون دو چشمم رااز خون جگر در آشنا دیدی
تا روی چو آفتاب بنمودیبس دل که چو ذره در هوا دیدی
عطار ز دست رفت و تو با اودیدی که چه کردی و چها دیدی