گنج

غزل شمارهٔ ۷۶۵

ای که با عاشقان نه پیوندیبی تو دل را کجاست خرسندی
زهره دارد که پیش نرگس تودم زند جادوی دماوندی
من ز شوقت چو شمع می‌گریمتو ز اشکم چو صبح می‌خندی
تو ز ما فارغی و ما همه روزخویش را می‌دهیم خرسندی
چند آخر من جگر خستهدر تو پیوندم و تو نپسندی
بنده‌ای چون فرید نتوان یافتاگرش می‌کنی خداوندی