گنج

غزل شمارهٔ ۷۶۳

با خط سرسبز بیرون آمدیآفت دلهای پرخون آمدی
تا خط آوردی به خون عاشقانچست از بهر شبیخون آمدی
در درون دل درآیی یک زمانشبروی را چونکه بیرون آمدی
چون کمین گیرم که بر خورشید و ماهدر کمال حسن افزون آمدی
دوش در جوش آمدم در نیم شبدر برم با جام گلگون آمدی
در گرفتی شمع و در دادی شرابراستی را چست موزون آمدی
سرو بودی کز چمن برخاستیماه بودی تو ز گردون آمدی
کس نداند کور بادا چشم بدکان زمان در چشم ما چون آمدی
در میان حلقه با زنجیر زلفدر خور عطار مجنون آمدی