گنج

غزل شمارهٔ ۷۵۵

اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستیبه امید وصل جان را، خط جاودان فرستی
ز پی تو پاک‌بازان به جهان در اوفتادندچه اگر ز زلف بویی به همه جهان فرستی
ز تعجب و ز حیرت دل و جان به سر درآیدچو تو بوی زلف مشکین به میان جان فرستی
همه خلق تا قیامت به تحیر اندر افتداگر از رخت فروغی به جهانیان فرستی
عجب اینکه سر عشقت دو جهان چگونه پر شدکه تو سر عشق خود را به جهان نهان فرستی
چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخربه جواهری که از دل به سر زبان فرستی