گنج

غزل شمارهٔ ۷۱۳

ای دل اندر عشق، دل در یار دهکار او کن جان و دل در کار ده
چند باشی در حجاب خود نهاندلبرت صد بار آمد بار ده
یا برو گر مؤمنی اسلام آریا بیا گر کافری اقرار ده
خون خوری بر روی آن دلدار خورخون دهی بر روی آن دلدار ده
آرزوهای تو بت‌های تواندجمله بت‌هات بر دیوار ده
پس در آتش چون خلیل بت‌شکنجانت را شایستگی یار ده
ساقیا خمخانه را بگشای درعاشقان را بادهٔ ابرار ده
زاهدان را از وجود خویشتنوارهان و دردی خمار ده
چند پوشی دلق دام زرق رادلق پوشان را کنون زنار ده
چون شود شایستهٔ ره جان تواهل دل را تحفه چون عطار ده