گنج

غزل شمارهٔ ۷۱۰

ای لبت حقهٔ گهر بستهدهنت شور در شکر بسته
طوطیان خط تو پیش شکربال بگشاده و کمر بسته
خطت از پستهٔ تو بر رستهٔ استهست بر رستهٔ تو بر بسته
زان خط سبز بر رخ زردمخون دل جمله چون جگر بسته
عاشق از جان به صد هزاران دلدر تو هر دم دلی دگر بسته
هر که از تو کشیده مویی سردستش از موی باز بر بسته
به شکرخنده بر دهان بگشاکه گره کس ندید بر بسته
تا به کی همچو حلقه بر در توسر زنم دایم و تو در بسته
نظری کن دلم مسوز که هستکار جانم در آن نظر بسته
کمترم سوز اگر نه فاش کنممکر تو چند مکر سربسته
چشم عطار سیل بگشادهدل ز هجر تو در خطر بسته