گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۹

میل درکش روی آن دلبر ببینعقل گم کن نور آن جوهر ببین
روح را در سر او حیران نگرعقل را در کار او مضطر ببین
در ره عشقش که سر گوی ره استصد هزاران سرور بی سر ببین
جان مشتی عاشق دل سوختهخوش نفس چون عود در مجمر ببین
پیش شمع آفتاب روی اوعقل را پروانهٔ بی‌پر ببین
چند بینی آنچه آن ناید به کارجوهری دل شو و گوهر ببین
پس به نور آن گهر چندان که هستذره‌های کون خشک و تر ببین
گر ندیدی آفتاب نور بخشسحر عطار سخن گستر ببین