گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۴

ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیماز تولا و تبرا ایمنیم
از تفاخر همچو گردون فارغیموز تغیر همچو دریا ایمنیم
چون گذر کردیم از بالا و پستهم ز پستی هم ز بالا ایمنیم
چون نه نادان و نه دانا مانده‌ایمهم ز نادان هم ز دانا ایمنیم
چون زبان از نیک و بد دربسته‌ایمهم ز شنوا هم ز گویا ایمنیم
چون قرار کار ما رفتست دیلاجرم ز امروز و فردا ایمنیم
نام و ننگ ما در اقصای جهانگر نهان شد ور هویدا ایمنیم
روز و شب بی راه می‌جوییم راهزانکه از ناایمنی ما ایمنیم
چون سر عطار گوی راه شداز سریر لاف و سودا ایمنیم