گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۲

ما رند و مقامر و مباحی‌ایمانگشت نمای هر نواحی‌ایم
خون خواره چو خاک جرعه از جامیمخون ریز ز دیده چون صراحی‌ایم
هر چند که از گروه سلطانیمنه قلبی‌ایم و نه جناحی‌ایم
جانا ز شراب شوق تو هر دمبی صبح و صبوحی و صباحی‌ایم
گر سوختگان تو مباحی‌اندبس سوخته‌ایم و بس مباحی‌ایم
ما فقر و صلاح کی خریم آخرچون خاک مقام بی‌صلاحی‌ایم
در بتکده رند و لاابالی‌ایمدر مصطبه مست لافلاحی‌ایم
کافور رباحی ار بود اصلیکافور نه کافری رباحی‌ایم
تا در رسد این می تو ای عطارحالی ز بی می ملاحی‌ایم