گنج

غزل شمارهٔ ۵۷

آتش عشق تو در جان خوشتر استجان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت قطره‌ایتا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا تو پیدا آمدی پنهان شدمزانکه با معشوق پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان می‌سوزدمگر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکنزانکه درد تو ز درمان خوشتر است
می‌نسازی تا نمی‌سوزی مراسوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هیچکس را روی نیستروی در دیوار هجران خوشتر است
خشک سال وصل تو بینم مداملاجرم در دیده طوفان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هر شبیتا سحر عطار گریان خوشتر است