غزل شمارهٔ ۵۶۶
زهره ندارم که سلامت کنمچون طمع وصل مدامت کنم
گرچه جوابم ندهی این بسمچون شنوی تو که سلامت کنم
چون نتوانم که به گردت رسمگرد به گرد در و بامت کنم
مرغ تو حلاج سزد من کیمتا هوس حلقهٔ دامت کنم
خاک شدم تا نفس خویش راهم نفس جرعهٔ جامت کنم
گر به حسامم بکشی نقد جانپیشکش زخم حسامت کنم
نیست مرا دل وگرم صد بودسوختهٔ وعدهٔ خامت کنم
یک شکرت خواستهام گفتهایمیطلبم باز که وامت کنم
گرچه حلال است تو را خون منگر ندهی بوسه حرامت کنم
چون همه خوبی جهان وقف توستگنگ شدم وصف کدامت کنم
خطبهٔ جانم چو به نام تو رفتسکهٔ تن نیز به نامت کنم
نی که تنی نیست دو من استخوانستپیش سگ کوی غلامت کنم
مشک جهان گر همه عطار داشتوقف خط غالیه فامت کنم