گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۵

مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارممسلمانم همی خوانند و من زنار می‌دارم
طریق صوفیان ورزم، ولیکن از صفا دورمصفا کی باشدم چون من سر خمار می‌دارم
ببستم خانقه را در، در میخانه بگشودمز می من فخر می‌گیرم ز مسجد عار می‌دارم
چو یار اندر خرابات است من اندر کعبه چون باشمخراباتی صفت خود را ز بهر یار می‌دارم
به گرد کوی او هر شب بدان امید چون عطارمگر بنوازدم یاری خروش زار می‌دارم