گنج

غزل شمارهٔ ۴۷

تا که عشق تو حاصل افتادستکار ما سخت مشکل افتادست
آب از دیده‌ها از آن باریمکاتش عشق در دل افتادست
در ازل پیش از آفرینش جسمجان به عشق تو مایل افتادست
جان نه تنهاست عاشق رویتپای دل نیز در گل افتادست
سالکان یقین روی تو رابارگاه تو منزل افتادست
من رسیدم به وصل بی وصفتعقل را رای باطل افتادست
کس نگوید که این چرا وز چیستزانکه این سر مشکل افتادست
فتنه عطار در جهان افکندچاه، ماروت بابل افتادست
دل عطار بر دلت مثلیمرغکی نیم بسمل افتادست