غزل شمارهٔ ۴۵۴
ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصلخورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل
هر تابش مهت را مهری هزار در سرهر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل
ماهی در درجت هر یک چو روز روشنماهی که دید او را سی و دو روز حاصل
روی تو بود روزی خطت گرفت نیمیملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل
ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود راکردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل
وان راستی که کس را هرگز نشد مسلمزلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل
پرده دریدن تو پیوند کی پذیردعطار را گر آید صد پرده دوز حاصل