غزل شمارهٔ ۳۹
عزیزا هر دو عالم سایهٔ توستبهشت و دوزخ از پیرایهٔ توست
تویی از روی ذات آیینهٔ شاهشه از روی صفاتی آیهٔ توست
که داند تا تو اندر پردهٔ غیبچه چیزی و چه اصلی مایهٔ توست
تو طفلی وانکه در گهوارهٔ توتو را کج میکند هم دایهٔ توست
اگر بالغ شوی ظاهر ببینیکه صد عالم فزونتر پایهٔ توست
تو اندر پردهٔ غیبی و آن چیزکه میبینی تو آن خود سایهٔ توست
برآی از پرده و بیع و شرا کنکه هر دو کون یک سرمایهٔ توست
تو از عطار بشنو کانچه اصل استبرون نی از تو و همسایهٔ توست