غزل شمارهٔ ۳۳۷
چه سازی سرای و چه گویی سرودفروشو بدین خاک تیره فرود
یقیندان که همچون تو بسیار کسفکندست در چرخ چرخ کبود
چه برخیزد از خود و آهن تو راچو سر آهنین نیست در زیر خود
اگر جامهٔ عمر تو زآهن استاجل بگسلد از همش تار و پود
اگر سر کشی زین پل هفت طاقسر و سنگ ماننده آب رود
ز سرگشتگی زیر چوگان چرخچو گویی ندانی فراز از فرود
چو دور سپهرت نخواهد گذاشتز دور سپهری چه نالی چو رود
رفیقان همراز را کن وداععزیزان همدرد را کن درود
درخت بتر بودن از بن بکنز شاخ بهی کن کلوخ آمرود
مکن همچو عطار عمر عزیزهمه ضایع اندر سرای و سرود