غزل شمارهٔ ۳۲۴
عشق را پیر و جوان یکسان بودنزد او سود و زیان یکسان بود
هم ز یکرنگی جهان عشق رانو بهار و مهرگان یکسان بود
زیر او بالا و بالا هست زیرکش زمین و آسمان یکسان بود
بارگاه عشق همچون دایره استصدر او ، با آستان ، یکسان بود
یار اگر سوزد وگر سازد رواستعاشقان را این و آن یکسان بود
در طریق عاشقان خون ریختنبا حیات جاودان یکسان بود
سایه از کل دان که پیش آفتابآشکارا و نهان یکسان بود
کی بود دلدار چون دل ای فریدباز کی با آشیان یکسان بود