گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۳

در عشق به سر نخواهم آمدبا دامن تر نخواهم آمد
بی خویش شدم چنان که هرگزبا خویش دگر نخواهم آمد
از حلقهٔ عاشقان بی دلیک لحظه بدر نخواهم آمد
تا جان دارم ز عشق جانانیک ذره به سر نخواهم آمد
در عشق چنان شدم که کس رازین پس به نظر نخواهم آمد
در سوختگی چو آتشم منزین سوخته‌تر نخواهم آمد
چون نیست شدم مرا چه باک استگر خواهم وگر نخواهم آمد
پر سوخته بادم ار درین راهچون مرغ به پر نخواهم آمد
عطار مرا حجاب راه استبا او به سفر نخواهم آمد