گنج

غزل شمارهٔ ۲۶

آن نه روی است ماه دو هفته استوان نه قد است سرو بررَفته است
پیش ماه دو هفتهٔ رخ توماه و خورشید طفل یک هفته است
ذره‌ای عشق آفتاب رخشهمه دلها به جان پذیرفته است
نرگس اوست ای عجب بیماردل عشاق درد بگرفته است
هر کجا صف کشیده مژه اوفتنه بیدار و عافیت خفته است
از دهانش که هست معدومینیست عالم تهی پر آشفته است
به دهانش خوش آمد است محالهر که حرفی از آن دهان گفته است
در دهانش که هست سی و دو دردر پس یک عقیق ناسفته است
می‌نبینی دهانش اگر بینیکاشکار است آنکه بنهفته است
تا درافشان شد از دهانش فریدبر سر طاق عالمش جفته است