گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۵

ای به خود زنده مرده باید شدچون بزرگان به خرده باید شد
پیش از آن کت به قهر جان خواهندجان به جانان سپرده باید شد
تا نمیری به گرد او نرسیپیش معشوق مرده باید شد
نخرد نقشت او نه نیک و نه بدهمه دیوان سترده باید شد
مشمر گام گام همچو زنانمنزل ناشمرده باید شد
زود شو محو تا تمام شویکه تو را رنج برده باید شد
ره به آهستگی چو شمع بروزانکه این ره سپرده باید شد
همچو عطار اگر نخواهی ماندنرد کونین برده باید شد