گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۲

چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیردبه نظارهٔ جمالت همه تن شکر بگیرد
قدری ز نور رویت به دو عالم ار در افتدهمه عرصه‌های عالم به همان قدر بگیرد
چو در آرزوی رویت نفسی ز دل برآرمز دم فسردهٔ من نفس سحر بگیرد
چه غم ره است این خود که دلم دمی درین رهنه غمی دگر گزیند نه رهی دگر بگیرد
اگر از عتاب غیرت ره عاشقان بگیریز سرشک عاشقانت همه رهگذر بگیرد
ز پی تو جان عطار اگر امتحان کنندشبه مدیح تو دو عالم به در و گهر بگیرد