گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۹

چون شراب عشق در دل کار کرددل ز مستی بیخودی بسیار کرد
شورشی اندر نهاد دل فتاددل در آن شورش هوای یار کرد
جامهٔ دریوزه بر آتش نهادخرقهٔ پیروزه را زنار کرد
هم ز فقر خویشتن بیزار شدهم ز زهد خویش استغفار کرد
نیکویی‌هائی که در اسلام یافتبر سر جمع مغان ایثار کرد
از پی یک قطره درد درد دوستروی اندر گوشهٔ خمار کرد
چون ببست از هر دو عالم دیده رادر میان بیخودی دیدار کرد
هستی خود زیر پای آورد پستوز بلندی دست در اسرار کرد
آنچه یافت از یاری عطار یافتوآنچه کرد از همت عطار کرد