گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۴

هر که بر روی او نظر دارداز بسی نیکوی خبر دارد
تو نکوتر ز نیکوان دو کونکه دو کون از تو یک اثر دارد
هرچه اندر دو کون می‌بینماز جمال تو یک نظر دارد
در جمالت مدام بیخبر استهر که او ذره‌ای بصر دارد
دیده‌جان که در تو حیران استهرچه جز توست مختصر دارد
هر که روی چو آفتاب تو دیدنتواند که دیده بردارد
هر که بویی بیافت از ره توخاک راه تو تاج سر دارد
عاشق از خویشتن نیندیشدگرچه راهت بسی خطر دارد
خویش را مست وار درفکندهر که او جان دیده‌ور دارد
در ره عشق تو دل عطارآتشی سخت در جگر دارد