گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۹

خطی کان سرو بالا می‌درآردبرای کشتن ما می‌درآرد
به زیبایی گل سرخش به انصافخطی سرسبز زیبا می‌درآرد
بگرد روی همچون ماه گوییهلالی عنبرآسا می‌درآرد
پری رویا کنون منشور حسنتز خط سبز طغرا می‌درآرد
ازین پس با تو رنگم در نگیردکه لعلت رنگ مینا می‌درآرد
هر آن رنگی که پنهان می‌سرشتیکنون روی تو پیدا می‌درآرد
هر آن کشتی که من بر خشک راندمکنون چشمم به دریا می‌درآرد
به ترکی هندوی زلف تو هر دمدلی دیگر ز یغما می‌درآرد
سر زلفت که جان ها دخل داردچنین دخلی به تنها می‌درآرد
ولی بر پشتی روی چو ماهتبسا کس را که از پا می‌درآرد
فرید از دست زلفت کی برد سرکه زلفت سر به غوغا می‌درآرد