غزل شمارهٔ ۱۶۸
جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجدوآوازهٔ جمالت اندر جهان نگنجد
وصلت چگونه جویم؟ کاندر طلب نیایدوصفت چگونه گویم؟ کاندر زبان نگنجد
هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی رازیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد
آهی که عاشقانت از حلق جان برآرندهم در زمان نیاید هم در مکان نگنجد
آن جا که عاشقانت یک دم حضور یابنددل در حساب ناید، جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادیاز دل اگر برآید در آسمان نگنجد
عطار وصف عشقت چون در عبارت آردزیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد