غزل شمارهٔ ۱۴
چه شاهدی است که با ماست در میان امشبکه روشن است ز رویش همه جهان امشب
نه شمع راست شعاعی، نه ماه را تابینه زهره راست فروغی در آسمان امشب
میان مجلس ما صورتی همی تابدکه آفتاب شد از شرم او نهان امشب
بسی سعادت از این شب پدید خواهد شدکه هست مشتری و زهره را قران امشب
شبی خوش است و ز اغیار نیست کس بر ماغنیمت است ملاقات دوستان امشب
دمی خوش است مکن صبح دم دمی سردیکه همدم است مرا یار مهربان امشب
میان ما و تو امشب کسی نمی گنجدکه خلوتی است مرا با تو در نهان امشب
بساز مطرب از آن پردههای شور انگیزنوای تهنیت بزم عاشقان امشب
همه حکایت مطبوع درد عطار استترانهٔ خوش شیرین مطربان امشب