غزل شمارهٔ ۱۱۳
در ره عشاق نام و ننگ نیستعاشقان را آشتی و جنگ نیست
عاشقی تردامنی گر تا ابددامن معشوقت اندر چنگ نیست
ننگ بادت هر دو عالم جاودانگر دو عالم بر تو بیاو تنگ نیست
پیک راه عاشقان دوست رادر زمین و آسمان فرسنگ نیست
مرغ دل از آشیانی دیگر استعقل و جان را سوی او آهنگ نیست
ساقیا خون جگر در جام ریزتا شود پر خون دلی کز سنگ نیست
آتش عشق و محبت برفروزتا بسوزد هر که او یکرنگ نیست
کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگبیدلان عشق را فرهنگ نیست
راست ناید نام و ننگ و عاشقیدرد در ده جای نام و ننگ نیست
نیست منصور حقیقی چون حسینهر که او از دار عشق آونگ نیست
شد چنان عطار فارغ از جهانکآسمان با همّتش همسنگ نیست