بخش ۳۳ - مجادله کردن بلبل با موش خوار و جواب او
بیا ای مرغ نابالغ کجائیز عمر نازنین غافل چرائی
دریغا برگ عمرت رفت بر باددمی ناکرده خود را از جهان شاد
اگر پرت بدی یعنی که دانشاگر بالت بدی یعنی که بینش
بپری تا درخت جاودانیوگرنه تا ابد اینجا بمانی
ز شوق آشیان ای مرغ افلاکشدی افتان و خیزان بر سر خاک
مکن سستی که دوران سخت تند استز پیران کار طفلان ناپسند است
بزرگی و ولی آزار خواریکم آزادی ولی مردار خواری
مشام آکنده از گند مردارچو زاغ وسگ شوی برگند مردار
مکن با زاغ و با سگ هم نشینیچو خواهی گلشن سیمرغ بینی
تو هشیاری دل چون بارداریتو از مردار خوردن دان که خواری
بمرداری فرود آوردهٔ سرچرا تازی بدانش بر سر افسر
چرا عاشق نباشی تا بباشیبرون از زاهدان رومی خراشی
تو مستی باش تا هشیار گردیز عمر خویشتن بیزار گردی