گنج

بخش ۹ - نباید بود ازو غافل زمانی

بدان ای دل اگر هستی تو عاقلکه یک دم می‌نشاید بود غافل
بروز و شب عبادت کرد بایددل و جانت قرین درد باید
از آن بخشیدت ای جان زندگی راکه تا بندی کمرمر بندگی را
براه بندگی چون اندر آییبقدر وسع خود جهدی نمایی
کلید معرفت آمد عبادتبشرط آنکه گوئی ترک عادت
عبادت را اساس راه دین دانعبادت بود مقصودش یقین دان
چو مرد از اصل فطرت مستعد استهمه کار وی اندر دین مجد است
چوگشتی مستعد این سعادتمکن تقصیر در عین عبادت
عبادت چون کنی از علم بایدکه تا کاری ترا ز آنجا گشاید
اگر بی علم باشد کار و بارتیقین بر هیچ پاید روزگارت
حقیقت دان اگر هستی تو غافلولی هرگز نگردد مرد جاهل
نه او کامل بود اندر عبادتپرستشها کند لیکن به عادت
چو رو آری برین ره علم آموزکه بی علمت شود تیره شب و روز
بکارت هرچه آمد ظاهر شرعبیاموز از فقیهی اصل تا شرع
وضو وغسل و ارکان طهارتتمامت فهم کن اندر عبادت
همان حکم نماز و روزهٔ خویشبخوان و فهم کن آنگه بیندیش
همان حکم زکوة و حج یکسراگر مالت بود بر خوان ز دفتر
همان حکم حلال و هر حرامیهمی خوان تا که یابی نیکنامی
ز شخص عالم این یکسر بیاموزکه تا روزت شود پیوسته فیروز
ز غیر حق تبری کن تو جاناکه تا بینا شوی در راه و دانا
که پیش سالکان توبه همین استچنین توبه اساس راه دین است
بدان ارکان نیت پنج چیز استوزان هر پنج دین تو عزیز است
سه باشد عام و دو خاص ای برادربترک هر یکی سوزی بر آذر
شهادت با نماز و روزه عام استکه کار خلق از آنها با نظام است
زکوة و حج خاص مالدار استچو بگذاری از آن بهتر چه کار است