گنج

بخش ۷ - در شرح عشق فرماید

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۳ بیت
عجب مرغیست مرغ عشق جانازبان او نداند هیچ دانا
همیشه او هوای جان نورددبجز اندر فضای دل نگردد
بهر جان و دلی گرکوشه گیرددو اسبه عقل از آنجا گوشه گیرد
کند عقل تو هر دم صد عمارتبیک لحظه کند او جمله غارت
نجوید ز تو هرگز آب و گل راولی قوت از تو خواهد جان ودل را
فرو هرگز نیاید از عمارتنگنجد شرح وصفش در عبارت
نگردد هرگز او گرد علایقبجز نامی ندانند زو خلایق
بود او طالب مرد مجردپسندش نیست جز فرد مجرد
به نسبت بود از جائی که بویدچو نسبت نیست ترک او بگوید
نصیب خویش را از خویش جویدهمیشه راز خود با خود بگوید
بگوش او توان رازش شنیدنبدوش او توان بارش کشیدن
گهی درمان و گاهی درد باشدگهی چون خار و گاهی درد باشد
گهی شادی و گاهی غم بود عشقگهی ریش و گهی مرهم بود عشق
بخود هم دانه و دامست و هم صیدبخود صیاد و هم مساح و هم قید
ندیده هر کس او را نه شنیدهتمامت صورت او کس ندیده
ببویش جمله خود مدهوش گشتندهمه بی طاقت و بیهوش گشتند
بشر گردد ملک از بهر آن بویبعشق عشق باشد در تک و پوی
همه با طالب خود می‌ستیزدبتیغ شوق خون او بریزد
بود مفتون راه عشق زندهحقیقت شاید او را خواند بنده
چو باز در عشق در پرواز آیدهمه صیدی به پیشش باز آید
بجز خونین دلی و جان درویشنه بیند هیچ صیدی لایق خویش
تو تا اوصاف نفس خود ندانیبماند بر تو پوشیده معانی
در این ره رهزنت نفس است ای جانقوی تر دشمنت نفس است ای جان