بخش ۲۴ - در توحید و در بیان آنکه باب توبه نبندد که موجب ختم ولایت نباشد
خداوند جهان دانای اکبربرافزایندهٔ این شمع خاور
بقدرت چون پدید آورد عالمز بهر مسکن اولاد آدم
بعلم و حکمت خود کرد داوربقای این جهان چندان مقدر
که ماند انبیا و اولیایشنیاید بعد از آن دیگر بقایش
یقین میدان که تا باشند ایشاننخواهد شد کس از محشر پریشان
ز بهر آدمیزادست گیتیبایشان دان که آباد است گیتی
دو فرقت آدمی را باشد ای جانبمعنی و بصورت گشته انسان
گروه اولی زان انبیایندکه خاص بارگاه کبریایند
دوم فرقه از ایشان اولیاء دانبود داخل در ایشان اهل ایمان
جز اینها جمله چون انعام باشندز معنی غافل و بیکام باشند
نه از خود گفته شد این نکته ای جانز من گر نشنوی بشنو ز قرآن
بصورت آدمی بسیار باشندکه در محشر سزای نار باشند
بمعنی آدمی میبایدت بودکه تا برناورد دوزخ ز تو دود
بود امت نبی را همچو فرزندبمعنی باشد او را یار و پیوند
کسی باید که او این حال داندکه خواجه امتان را آل خواند
بمعنی هر که از آدم دهد بوبود فرزند او دلخواه و دلجو
شد از معنی بصورت راه بسیاربحشر اندر ز معنیها کند کار
ز من بشنو تو از روی ارادتیقین میدان که تا یابی سعادت
که تا مفتوح باشد باب توبهولایت را نباشد قطع نوبه
بهر وقتی و هر دور و زمانیبود صاحب دلی در هر مکانی
که باشد آن زمان از وی مشرفهمان جا و مکان ازوی مشرف
وجود او بلاها میکند دفعبجمله مردمان از وی رسد نفع
نباشد ختمشان تا روز محشرکه گردد این جهان یکسر مکدر
بصورت تا یکی گردد ز ایشاننگردد گیتی از محشر پریشان
چو ایشان رخت بربندند یکسرشود پیدا علامتهای محشر
چو بردارند تمامت اولیا راقیامت کشف گردد آشکارا
کسی کو غیر ازین بیند خیال استوگر گویند ایشان را وبال است
بدین قول اتفاق اهل دین استیقین میدان که این گفته چنین است