گنج

بخش ۲ - الحکایه و التمثیل

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۱ بیت
بدید از دور پیری را جوانیخمیده پشت او همچون کمانی
ز سودای جوانی گفت ای پیربچندست آن کمان پیش آی زرگیر
جوان را پیر گفت ای زندگانیمرا بخشیده‌اند این رایگانی
نگه می‌دار زر ای تازه برناترا هم رایگان بخشند فردا
چو سالَم شصت شد، نبود زیانیاگر من شست را سازم کمانی
مرا در شست افتادست هفتادچنین صیدی کرا در شست افتاد
ز شست آن کمان تیری شود راستز شست من کمان گوژ برخاست
از آن شست و کمان قوت شود بیشازین شست و کمان دل می‌شود ریش
ز پیری گرچه گشتم مبتلایینشد جز پشت گوژم هیچ جایی
اگرچه پر شدست اقلیم از مندرستم شد که پر شد نیمی از من
نشست اندر برم پیری چنان زودکه هرگز برنخاست از سر چنان دود
بسر دیوار، عمر اندرز دم دستچه برخیزد از آن چون عمر بنشست
چو آمد کوزهٔ عمرم بدردینه قوت ماند و نه نیرو نه مردی
اگر گه گه بشهوت بردمی دستچو در پای آمدم با سردلم جست
ازین پس نیز ناید کار از منکه آمد مدتی بسیار از من
بسی ناخوردنیها خوردم و رفتبسی ناکردنیها کردم و رفت
برآمد ز آتش دل از جگر دودکه رفتم زود و بس دیرم خبر بود
اگرچه عقل بیش اندیش دارمچه دانم تا چه غم در پیش دارم
برفت از دیده و دل خواب و آرامکه تا چون خواهدم بودن سرانجام
دلم از بیم مردن در گدازستکه مرکب لنگ و راهم بس درازست
چو از روز جوانی یاد آرمچو چنگ از هر رگی فریاد آرم
اجل دانم که تنگم در رسیدستکه دور عمر دوری در کشیدست
دریغا من که از اسباب دنیافرو رفتم بدین گرداب دنیا
یکی گنجی طلب می‌کردم از خویشچو برخاست آن حجاب و گنج از پیش
شبی چون دست سوی گنج بردمشدم بی جان دریغا رنج بردم
برون رفتم بصد حسرت ز دنیاچه خواهد ماند جز حیرت ز دنیا
زهی سودای بی حاصل که ما راستزهی اندیشهٔ مشکل که ما راست
زیان روزگار خویش ماییمحجاب خویشتن در پیش ماییم
از آن آلودگان کار خویشیمکه جمله عاشق دیدار خویشیم
همه در مهد دنیا سیر خوابیمهمه از مستی غفلت خرابیم
خداوندا مرا پیش از قیامتاز آن معنی کنی بویی کرامت