بخش ۱ - المقاله السادسه عشر
گرت ملک جهان زیر نگین استبآخر جای تو زیر زمین است
نماند کس بدنیا جاودانیبگورستان نگر گر میندانی
جهان را چون رباطی با دو در دانکزین در چون درآیی بگذری زان
تو غافل خفته وز هیچت خبرنهبخواهی مرد گر خواهی وگرنه
کسی کش مرگ نزدیکی رسیدستچنین گویند کو رگ برکشیدست
تو هم ای سست رگ بگشای دیدهکز اول بودهٔ رگ برکشیده
ترا گر تو گدایی گر شهنشاهسه گز کرباس و ده خشتست هم راه
اگر ملکت ز ماهی تا بماهستسرانجامت برین دروازه راهست
چو بر بندند ناگاهت زنخدانهمه ملک جهان آنجا، زنخ دان
ز هر چیزی که داری کام وناکامجدا میبایدت شد در سرانجام
بسی کردست گردون دست کارینخواهد بود کس را رستگاری
بدین عمری که چندین پیچ داردمشو غره که پی بر هیچ دارد