گنج

بخش ۵ - الحکایه و التمثیل

عزیزی بر لب دریا باستادنظر از هر سوی دریا فرستاد
یکی دریا همی دید آرمیدهیکی فطرت بحدش نارسیده
بدریا گفت ای بس بی نهایتز آرام تو می‌ترسم بغایت
که گرموجی برآید یک دم از توبسی کشتی که افتد بر هم از تو