بخش ۲ - الحکایه و التمثیل
یکی دیوانهای اِستاد در کویجهانی خلق میرفتند هر سوی
فغان برداشت این دیوانه ناگاهکه از یک سوی باید رفت و یک راه
به هر سویی چرا باید دویدن؟!به صد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صد یاربه یک دل چون توانی کرد صد کار؟
چو در یکدل بوَد صدگونه کارتتو صددل باش اندر عشقِ یارت